جستجو:
نسخه قابل چاپ ارسال به دوستان ذخیره
کد خبر : 117558 زمان انتشار : 10 بهمن 1396 11:46:00

بسته شعر ویژه شهادت حضرت زهرا(س)

گلچین اشعار شاعران آیینی کشور به مناسب شهادت حضرت زهرا(س) دراینجا بخوانید.
 بسته شعر ویژه شهادت حضرت زهرا(س)

به گزارش سینماخبرگلچینی از اشعار برجسته شاعران آیینی کشور در رسای حضرت زهرا(س) در اینجا آماده دریافت است.

خالق احدی باتو برابرنکشیده
مانند تو صدیقه اطهر نکشیده

خطاط تو را غیر شکسته ننوشته
نقاش تورا غیر مکسّر نکشیده
تصمیم علی شد که زره را بفروشد
چون از توخدا سینه سپرترنکشیده

حتی نفسی دست زحیدر نکشیدی
آنگونه که مِی دست ز ساغرنکشیده

تا شعله نگیرد به پر شیعه مولا
مانند تو کَس جام بلا سرنکشیده

الحق و الانصاف که تو فاطمه هستی
در شعله زدی… کار به محشر نکشیده

زجری که تو از داغی مسمار کشیدی
حلقوم حسین تو ز خنجر نکشیده

ششماهه به ششماهه دهد درس شهامت
کی گفته به محسن؛ علی اصغر نکشیده

بال ملک از داغی این منظره اش سوخت
محسن همه اش سوخت علی حنجره اش سوخت

سعید توفیقی

بسترت را جمع کن٬ یک روز دیگر هم بمان
التماسم را نکن رد٬ فاطمه پیشم بمان
بی تو یک لحظه تو میدانی که میمیرم ٬بمان
ای جوانم ٬تکیه گاهم ٬سرد و دلگیرم٬ بمان
یار تنهایی من٬ تنها ترینم فاطمه
باش تا جبران کنم٬ ای بهترینم فاطمه

این سه ماه آخرت پیر شدی٬ آب شدی
هی زمین خوردی و تب کردی و بیتاب شدی
از همه شهر بریدی و تو سیراب شدی
این همه دردولی باز تو مهتاب شدی

همه ی عمر علی٬ حرف دلت چیست بگو؟
قاتل محسن من فاطمه جان کیست بگو؟

میخ در،لکه ی خون،کوچه، حسن کشت مرا
نیمه شب،باز حسن..لفظ نزن..کشت مرا
شستن هر ساعت این پیرهن کشت مرا
حرف غسل دادن و تابوت و کفن کشت مرا

پیش چشمم آیه های کوثرم سوخت خدا۰۰۰
پشت در داد زدم که همسرم سوخت خدا۰۰۰

بعده تو از لیله ی تار متنفر شده ام
از سکوت خیل اشرار متنفر شده ام
دیگر از واژه ی مسمار متنفر شده ام
فاطمه از درو دیوار متنفر شده ام

شرمنگینم من ز رویت ای بهاره مرتضی
تو حلالم بکن ای دارو نداره مرتضی

حسین خیریان

ببین می تــوانی بمانی بمان
عزیزم تو خیــلی جـوانی بمان

تو هم مثل من نیمه جـانی بمان
زمــین گـیر من،آســمانی،بمان

اگر می شـود می توانی بـمان

تو نـیلوفرانه تـریـن یاس شـهر
وجود تو کانون احـساس شهر

دعا گوی هر قـدر نشناس شهر
نکش دست از دست دستاس شهر

نباشـی، چـه آبی چه نانـی بمان

چه شد با علی همسفر ماندنت
چه شـد ماجرای سـپر ماندنـت

چه شد پـای حـرف پـدر ماندنـت
پس از غـصه ی پشـت در ماندنت

نـدارد علــی هـمزبانی بمــان

برای علی بی تو بـد میشود
بدون تو غم بی عـدد میشود

نرو که غــرورم لــگــد میشود
و این سـقف،سـنگ لحدمیشود

تو باید غــمم را بدانــی بمــان

چرا اشــک را آبـرو میکــنی
چرا چــادرت را رفـو میکـــنی

چرا اسـتخوان درگـلو میکــنی
چرامـــرگ را آرزو میکـــــنی

چه کم دارد این زنــدگانی بمان

حامد خاکی

 

قامت اقتدار باید بود

شیر، شیر شكار باید بود

پای این ساحل پر از امواج

صخره‌ای استوار باید بود

بر سر سنگریزه پا بگذار

رود نه، آبشار باید بود

پشت بر پشت، تكیه‌گاه هم

دو سر ذوالفقار باید بود

الغرض حرف‌های ما این است:

آه ، زهرا تبار باید بود

مثل خورشید، سیره زهراست

كه ولایتمدار باید بود

جز در این جادّه قدم مگذار

هرچه داری بیار كم مگذار

ای مدینه بیا به سر بزنیم

ناله از آتش جگر بزنیم

پیش پرهای سرخ پروانه

تا دم صبح بال و پر بزنیم

لااقل ما به جای مردم شهر

به عیادت رویم و سر بزنیم

یاد پهلوی مادر گل‌ها

خم شده دست بر كمر بزنیم

نفسش در شماره افتاده

سر به بیمار محتضر بزنیم

روضه‌های نگفته را گوییم

ضجه‌ها را بلندتر بزنیم

وای بر من! بهار را كشتند

مادری باردار را كشتند

كوهی از غم به شانه‌ها مانده

غرق خون چشم كربلا مانده

هق‌هق و گریه‌های بی‌نفس است

پشت این بغض‌ها صدا مانده

پای چشمان مادری چندی‌ست

نقش یك زخم بی‌حیا مانده

چادری كه مدینه روشن كرد

روی آن جای رد پا مانده

زخم بر روی زخم افتاده

رد خونی به كوچه‌ها مانده

خسته را، بی‌پناه را كشتند

مادری پابه‌ماه را كشتند

رعشه در دست و پای بانو بود

لرزه‌ای در صدای بانو بود

دختری چادرش به سر كرده

كه پس از این به جای بانو بود

سرفه فرصت نداد بر مادر

نوبت لای‌لای بانو بود

سه كفن روی دست‌هایش داشت

یكی از آن برای بانو بود

و لباسی كه دوخته اما

شاهد زخم‌های بانو بود

پس از آن یاحسین می‌گفت و

روضه‌خوان عزای بانو بود

خیس در تن از روضه‌های خویشتن است

وای بر من! حسین بی‌كفن است

مرد تنهای قله‌های بلند

مرد سجاده، مرد بی‌مانند

آن كه در شهر شوكت و همت

سكه‌ها را به نام او زده‌اند

آن كه مدحش خود خدا می‌گفت

لحظه‌هایی كه تیر می‌افكند

ذوالفقارش اگر كه می‌چرخید

می‌گشود از سپاه بند از بند

میل اگر داشت با در خیبر

قلعه را هم ز جای خود می‌كند

حال، شرمنده آب می‌ریزد

روی یاسش گلاب می‌ریزد

شب رسیده، زمان باران است

آتشی در دل نیستان است

شهر خوابند و خانه‌ای بیدار

خانه‌ای در هجوم طوفان است

كودكانی كنار یك تابوت

روی سنگی تنی كه بی‌جان است

كودكانی فشرده در بر هم

چهره‌هایی كه زرد و گریان است

ناله‌ها بین سینه‌ها مانده

آستین‌ها میان دندان است

چند وقتی است مانده بی شانه

گیسوانی اگر پریشان است

چشم‌ها وقت گریه می‌سوزند

سمت مادر نگاه می‌دوزند

 حسن لطفی

قبل از ظهور جاودانش امتحان داد
آن بانويى كه در نهانش امتحان داد
.
ام الائمه بود و ام الانبيا شد
چون بهتر از پيغمبرانش امتحان داد
.
در شعله ابراهيم پس زد امتحان را...
زهرا ولى با جسم و جانش امتحان داد
.
وقتى بلا تقسيم شد او مادرى كرد
مادر به جاى شيعيانش امتحان داد
.
آيا كسي چون او سه شب هنگام افطار
با بخشش خرما و نانش امتحان داد؟
.
كورى چشم عايشه ، به به خديجه
اين دخترت با خاندانش امتحان داد
.
با خطبه ى خود اولى را خوب ادب كرد
احقاق حق را با زبانش امتحان داد
.
وقتى على را يك تنه آورد خانه
شهر مدينه قهرمانش امتحان داد
.
زهرا سراپا ، پاى حيدر ايستادو
پاى علي قدكمانش امتحان داد
.
با گريه هاى او مدينه زير و رو شد
ساكت نشد ، اشك روانش امتحان داد
.
وقف شلوغى نجف ، وقف على كرد
آرى ، مزار بى نشانش امتحانش داد
.
اما على در كوچه ها سخت امتحان شد
ناموسش افتاد و توانش امتحان داد
.
در امتحان داد آه مسمار امتحان داد
حتى مغيره تازيانه ش امتحان داد
.
ميخ در خانه شهادت ميدهد كه
هم پهلويش ، هم استخوانش امتحان داد
.
مادر همانجا سينه اش آسيب ديد و
جاى همه سينه زنانش امتحان داد
.
اما حسينش گوشه گودال ، تشنه
در پيش چشم خواهرانش امتحان داد

محمد جواد پرچمی

انتهای پیام/

کلمات کلیدی: ,
OK
نام :
ایمیل :
دیدگاه :
آدرس ايميل شما:
آدرس ايميل گيرندگان:
هر یک از ایمیل ها را در یک سطر وارد نمایید، حداکثر ۲۰ آدرس
آخرین اخبار

Valid XHTML 1.0 Transitional

كليه حقوق برای سینما خبر محفوظ است، استفاده از مطالب با ذكر منبع بلامانع است.

طراحی و تولید: گروه مهندسی انگاره نت. Copyright © 2011