جستجو:
نسخه قابل چاپ ارسال به دوستان ذخیره
کد خبر : 115155 زمان انتشار : 27 خرداد 1396 09:28:00

روایت متفاوت زندگی عاشقانه یک جانباز در ماه عسل/ در تاریکی و سکوت شب بارها مرگ را به چشم خود دیدم

هجدهمین برنامه ماه عسل روایتگر زندگی یک جانباز بود.
روایت متفاوت زندگی عاشقانه یک جانباز در ماه عسل/ در تاریکی و سکوت شب بارها مرگ را به چشم خود دیدم

به گزارش سینماخبر، هجدهمین برنامه ماه عسل روایتگر زندگی یک جانباز بود. 


آقای زرگر و همسرش مهمان روز گذشته ماه عسل بودند. آقای زرگر در زمان جنگ مسئولیت تخریب مین‌های کار گذاشته شده در خط مقدم جبهه را بر عهده داشتند که بعد از جنگ مناطق بسیاری را نیز پاکسازی کرده بودند.

در ابتدا آنها درباره خانواده خود صحبت کردند. 

آقای زرگر گفت: پنج برادر و دو خواهر بودیم، یکی از برادرهای من در عملیات بیت‌المقدس جانباز شد و دیگری در عملیات کردستان. همچنین یکی از بردارهایم به شهادت رسید. در محله فلاح تهران زندگى می‌کردیم.

علیخانی ادامه داد: منطقه فلاح در تهران، منطقه عجيبی است. چند سال گذشته در سالگرد شهدا با يك عددی مواجه شدم كه گویای این نکته بود که این منطقه چند هزار نفر شهید دارد، حتی می‌توانیم بگوییم آمار شهدای این نقطه تهران برابر با چند استان است.

آقای زرگر در ادامه صحبت‌های خود اظهار کرد: در زمان انقلاب یک بار در مدرسه اعلامیه بین بچه‌ها پخش کردند و به دلیل بازیگوشی که داشتم فکر کردند کار من است من را گرفتند و به کلانتری ۱۵ بردند و بعد از اینکه یک روز آنجا بودم. مدیر مدرسه متوجه شده بود که کار من نیست وساطت کرد و من را آزاد کردند.

زرگر در خصوص آشنایی با همسر خود عنوان کرد: همسرم جزء بهترین‌های محل زندگی ما بود، موردهای زیادی در ذهنم بود البته من چند خواستگاری رفته بودم. اما زمانی که به خواستگاری همسرم رفتم، جانباز شده بودم و شرایط خوبی نداشتم.

همسر آقای زرگر ادامه داد: آقای زرگر با برادرم آشنا بودند، از طریق برادرم خواستگاری کرده بودند اما من به دلیل اینکه بیشتر خواستگارها را رد می‌کردم برای این خواستگاری سه روز زمان خواستم. 

وی افزود: آن موقع دست، گوش و پای آقای زرگر مشكل داشت، از لحاظ مالی هم به برادرم  گفته بودند كه  پول خانه هم ندارند. اما تأکید کرده بودند که در مورد مسائل زندگی هر چه را که اسلام گفته باشد قبول دارد. همسرم پیش از ازدواج همچنین سه شرط هم برای من گذاشت و این شرط‌ها این بود که امکان دارد یا شهید شود یا جانبازتر از وضعیت فعلی‌اش شود و یا به اسارت برسد و من با آگاهی کامل از این شرایط سه روز پس از خواستگاری به او جواب مثبت دادم.

خانم زرگر در خصوص اصلی‌ترین دلیل برای پذیرفتن ازدواج عنوان کرد: ما بعد از انقلاب با جنگ تحمیلی مواجه شدیم و من می‌خواستم در آن شرایط دین خودم را ادا کنم. البته پس از این که به پیشنهاد ازدواج آقای زرگر جواب مثبت دادم موج زیادی از مخالفت‌ها به راه افتاد. آنها می‌گفتند الان ازدواج نکنم تا درسم تمام شود. حتی نه ماه طول کشید تا خانواده قبول کردند.

وی ادامه داد: پس از یک عروسی و خرید ساده ازدواج کردیم که پس از ۲۸ روز  آقای زرگر به جبهه رفت و بعد از چهار ماه به تهران برگشت. همان موقع شرایطی مهیا کرده بودند که رزمندگان می‌توانند خانواده خود را به اینجا بیاورند. بعد از یک سال  با دخترم زهرا راهی منطقه دزفول شدیم تا همراه همسرم باشیم.

در ادامه آقای زرگر درباره حال و هوای متفاوت زندگی جانبازان که در منطقه تخریب حضور  داشتند و موج آنها را گرفته صحبت کرد.

در بخش دیگر خانم زرگر درباره زندگی در دزفول اظهار داشت: ما در ساختمانی ساکن شدیم که دو خانواده با هم در آنجا زندگی می‌کردیم. اما خانواده دیگر، یک هفته بعد از آمدن ما نقل مکان کردند و ما تنها شدیم. شرایط سختی بود.

بعد از دو ماه تنهایی یک روز قرار شد با همسرم بیرون برویم. من زهرا را آماده کردم و منتظر بودم اما خبری از آمدن همسرم نشد تا ساعت یک  نیمه شب خبری نشد و من و زهرا تنها بودیم و مثل همیشه سکوت و تاریکی همه جا را فرا گرفته بود. ما حق روشن کردن  چراغ نداشتیم. ناگهان صدایی از خیابان آمد من فکر کردم شهر سقوط کرده است. من همراه خودم اسلحه داشتم و همان زمان تمرین می‌کردم اگر عراقی‌ها وارد شوند چگونه از پشت به آنها حمله کنم. در آن شب بارها مردم. به این نتیجه رسیده بودم که خودم را بکشم اما توانایی کشتن فرزندم را نداشتم تا دست عراقی‌ها نيفتد. آن شب فقط ياد حضرتِ ابراهيم افتادم و مرتب راه می‌رفتم و گریه می‌کردم.

وی افزود: بعد از اینکه نماز صبح خواندم دوباره منتظر بودم تا اینکه هفت صبح همسرم آمد. من باور نمی‌کردم. می‌گفتم بگو من خواب نیستم. البته آن روز برادرم با همسرش به خانه ما آمدند و من از دیدن آنها آن‌ قدر گریه می‌کردم که راننده‌ای که آنها را آورده بود به حال من گریه می‌کرد.

در ادامه علیخانی پیرامون مجروح شدن آقای زرگر سوال پرسید و همسر او ادامه داد: بعد از دزفول ما به کرمانشاه رفتیم. بعد از مدتی وی در عملیاتی به دلیل مجروحیت شدید فکر کرده بودند شهید شده است اما چند روزی در کما می‌رود و من در آن یازده روز خبری از همسرم نداشتم و شرایط سختی داشتم.

در ادامه برنامه ماه عسل فرزندان زرگر در قاب ماه عسل حضور پیدا کردند و پیرامون فعالیت پدر خود در منطقه مین و پاکسازی آن مناطق صحبت کردند.


گزارش از الهام قبادی
 
باشگاه خبرنگاران جوان
OK
نام :
ایمیل :
دیدگاه :
آدرس ايميل شما:
آدرس ايميل گيرندگان:
هر یک از ایمیل ها را در یک سطر وارد نمایید، حداکثر ۲۰ آدرس
آخرین اخبار

Valid XHTML 1.0 Transitional

كليه حقوق برای سینما خبر محفوظ است، استفاده از مطالب با ذكر منبع بلامانع است.

طراحی و تولید: گروه مهندسی انگاره نت. Copyright © 2011