جستجو:
نسخه قابل چاپ ارسال به دوستان ذخیره
کد خبر : 113590 زمان انتشار : 27 فروردین 1396 13:20:00
نگاهی به نمایش «برلین»

راست یا دروغ، مسئله این است

«برلین» همان سنت تئاتر شورایی را دنبال می‌کند، شما را درون داستانی می‌برد و از شما مشارکت می‌خواهد. این چالش شماست تا هنرمند روی صحنه؛ چون هر آن کس که دعوت را پذیرفته است، هنرمند به حساب می‌آید: هنرمندی اهل گفتگو.
راست یا دروغ، مسئله این است

 به گزارش سینماخبر،گزارش یک اقلیت قرار بود کمی پیش از مخاطبان نمایش وارد سالن شود. قرار نیست مخاطبان با تئاتری مواجهه شوند که همواره دیده‌اند. منظورم در آداب دیدن است. نشان دادن بلیت، گرفتن تراکت، نشستن روی صندلی برحسب شماره صندلی، خاموش شدن نور روی جایگاه و روشن شدن نور صحنه، دیدن یک نمایش، رونانس، دست زدن و بدرود با سالن تئاتر. این روال همیشگی قرار نیست تکرار شود. قرار نیست نمایشی را تماشا کنند که مشخصاتش درج شده فلان ساعت زمان نمایش است. اینجا آغازش دست گروه است و پایانش دست کرام‌الکاتبین.

«برلین» عنوان نمایشی است که بر دو پایه طراحی شده است، نخست مونولوگی است از محمد یعقوبی. مونولوگ داستان فرزاد، استاد فلسفه و ناطق آرای آیزیا برلین را روایت می‌کند که در آستانه یک برنامه تلویزیونی با همسرش به مشکل برخورده است. همسرش با قفل کردن در اتاق او را از داشتن لباس مناسب محروم می‌کند. مرد هم در جدال میان فلسفه خود - باید راست گفت - و وضعیت بحرانی خود قرار می‌گیرد و با وجود توانایی زبانیش موفق به چیرگی بر زن نمی‌شود.

پایه دوم نمایش کاری است از بهار کاتوزی که در این ایام می‌توان نامش را در کنار بسیاری از کارهای تجربی و البته بازیگری مشاهده کرد. کاتوزی مونولوگی برای شخصیت زن طراحی کرده است تا زن نیز در این جدال حضور داشته باشد. حال مخاطب با یک تقابل زنانه/مردانه روبه‌روست، تقابلی که زن در برابر فلسفه همسر فیلسوفش می‌گوید «دلم می‌خواد یه وقتایی دروغ بگی.»

اما همه این دو پایه بر یک فنداسیون سوار است: تئاتر شورایی. روشی که آگوستو بوآل فقید پایه‌ریز آن بود، در ایران توسط شخصیت‌هایی چون آریان رضایی دنبال شده است. او سال‌ها شیوه نمایشی خود را در فضاهای عمومی اجرا می‌کرد. خبری از سالن و سالن‌داری نبوده و همواره شکل‌گیری نمایش در پرده حاجب سالن مستور نبوده است. فرایند شکل‌گیری نمایش عیان بوده است و ای نخستین بار است که تئاتر شورایی از قالب خیابانی/محیطی این سال‌ها خارج شده است و تن به آزمودن یک فضای حرفه‌ای تئاتر داده است.

تجربه جدید از دو منظر، نخست گام بلند تئاتر شورایی برای اجرا در یک سالن حرفه‌ای و دوم اختصاص یافتن فضا به تئاتر شورایی توسط مهمترین سازه تئاتر کشور، هر مخاطب کنجکاوی را مجاب می‌کند کمی سرک بکشد. آیا قرار است این نمایش نیز همانند دیگر نمایش‌ها روی صحنه رود؟ آیا مخاطب آداب‌دان و کمی شرطی و منفعل شده، همان کاری را می‌کند که همیشه می‌کند؟

جواب این پرسش‌ها را منوط به حضوری چند دقیقه‌ای در پشت صحنه دانستم. فضا همان بود، همان استرس پیش از اجرا، همان آماده‌سازی. بررسی گریم و کمی میزانسن، اخطارهای آقای کارگردان و کمی شیطنت بازیگر. دستورات کارگردان برای هدایت مخاطبان و بالأخره دستور ورود. با چیز عجیبی روبه‌رو نمی‌شوم. شگفتی پس آرام گرفتن مخاطب روی صندلی و در نهایت ورود آریان رضایی روی صحنه است تا مخاطب را برای تماشای نمایش مهیا کند. او ابتدا بازی می‌کند. مخاطب را هم وارد بازی می‌کند. شاید کمی شبیه برنامه‌‌های پورنگ باشد، شاید؛ ولی استقبال خوب است. مخاطب حاضر به بازی است. گاردش را نمی‌بیند. می‌خواهد تجربه کند، آن هم در گفتن واژه متضاد واژگان آریان.

ختم بازی. اکنون فضا برای اجرا مهیاست، اجرایی که ادغام متن یعقوبی و کاتوزی است. یکی مردانه است و برای یک شخصیت مرد و دیگری زنانه و برای شخصیت زن. قصد لو دادن داستان را ندارم؛ چرا که داستان دیدنش خالی از لطف نیست. درگیر می‌کند ذهن جنسیت‌زده مخاطب را. نمایش نسبتاً کوتاه به پایان می‌رسد و فضا برای سومین بار شکسته می‌شود. این بار قرار است مخاطب از بازی روی صندلی کنده شود و خود در نقش ایفاگر ظاهر شود.

مشارکت در این مرحله بالاست. به نظر می‌رسد مخاطبان از یک آمادگی پیشینی بهره می‌برند. دخترهای جمعیت قالبند. آنان بیشتر از مردها در بازی تلاش می‌کنند. کنشگری نمایش مهمترین ویژگی آن است و مخاطب آن را درک می‌کند. در آن مشارکت می‌کند. برخی در گوشی حرف می‌زنند. شاید مشورت می‌کنند که عقیده شخصیشان را به همه بگویند. برخی شیطنت می‌کند، گویی می‌خواهند از شخصیت نامحبوب خود انتقام بگیرند. این را در موضع سفت و سخت بازیگران روی پرسوناها ببینید. آرام آرام آریان از معرکه خارج می‌شود، مخاطبان جواب همدیگر را می‌دهند. اکثریت جمعیت جوان است و نوعی طراوات و شادابی در جمع حس می‌شود.

همان‌طور که پیشتر در ابتدا گفتم، «برلین» اختلاف نظر زن و شوهری است مبنی بر اینکه آیا باید هر راستی را گفت. مرد در آستانه برنامه تلویزیونی می‌گوید در رویا به زن دیگری هم فکر می‌کند و این حرف خود را راستگویی استنباط می‌کند؛ اما زن برافروخته از این گفتار معتقد است باید جایی هم دروغ گفت. این رویه فضای میان زنان و مردان مخاطب را هم به چالش می‌کشد. عموم مردان از منطقی اصطلاحاً مردانه بهره می‌برند و معتقدند مصلحت‌اندیشی در کلام لازم است، باید بخشی از حرف را مخفی کرد، کلام کامل نباشد و حتی دروغ هم گفت؛ چرا که بدون دروغ سنگ روی سنگ باقی نمی‌ماند. در مقابل زنان موافق صراحت سخن هستند و معتقدند در راستگویی برتری وجود دارد.

آرام آرام دست‌ها برای حرف زدن بلند می‌شود تا مشارکت کنند. جنگ زن‌ها و مردها جذاب است، به خصوص آنکه اصولاً جبهه‌بندی مشخصی هم در این میان وجود دارد. وجوه نمایش «برلین» همین است. یک داستان درباره داستانی ابدی و ازلی. اختلاف میان زن و شوهر، میان دو جنسیت که همواره تقابلشان بر سر توان و ذهن و قابلیت‌هایشان در هر دو جنس مطرح بوده است. در «برلین» به شیوه تئاتر شورایی این مهم برجسته‌تر می‌شود. همواره این وضعیت در موقعیت روانکاوانه می‌ایستد. این یکی از رسالت‌های تئاتر شورایی است. قرار است مخاطب از انفعال خارج شود و دست به کنشگری زند. شرط نخست این کنشگری حرکتی برخلاف موقعیت روانی همیشگی است، همان موقعیتی که در یادگیری آداب همیشگی با آن مواجهیم. مخاطب گارد دفاعیش را می‌شکند. آنچه شاید خجالت یا حریم‌سازی می‌پندارد را کنار می‌گذارد و اکنون این سوی پرده حرف می‌زند؛ اما این وضعیت یک وجه دیگر هم دارد، وجه فلسفی.

گزارش یک فلسفیدن در حین تماشای «برلین» به خصوص با محوریتی که گویا آیزیا برلین در متن یعقوبی دارد و مهمتر شغل فرزاد، شخصیت مرد داستان، به این می‌اندیشیدم که آیا راستگویی خود راست است. ذهنم مدام حول این مفهوم می‌چرخید که دروغ و راست می‌توانند در چارچوب انتزاعی و غیرانتزاعی قرار گیرند. آیا اعتراف به این حرف خطرآفرین - که من به زن دیگری فکر می‌کنم - و مصداق راست‌گویی است، می‌تواند راست باشد؟ آیا صدق و کذب در راست و دروغ نقیض دارد؟

این مسئله می‌تواند به یک وجه دیگر از نمایش برسد، وجهی که در میان مخاطبان نیز موج می‌زند. برای مثال کسی می‌گوید باید راست گفت، حالا آیا این حرف او راست است؟ آیا او خود در این موقعیت پنهان کردن بخشی از حقیقت را هم راستگویی می‌پندارد؟ پاسخ مشکل است. همه چیز برای من به تفاوت واقعیت و حقیقت بازمی‌گردد. در نمایش هم این تفاوت دیده می‌شود. واقعیت آن چیزی است که رخ داده است؛ اما حقیقت چیزی فراتر از واقعیت است. برای من بهترین موقعیت در تفاوت این دو مفهوم فیلم «راشمون» است. از یک رویداد هر شخصیتی روایتی متفاوت دارد. آنان همه از یک واقعیت سخن می‌گویند؛ ولی کلامشان منطبق نیست. دلیلش آن است که رسیدن به واقعیت برآمده از ابزاری است که فرد بدان مجهز است: چشم و گوش و لامسه. در مواجهه با «برلین» مخاطب در تشریح موقعیت، واقعیت را مدنظر قرار می‌دهد؛ اما کاری به حقیقت ندارد. این حقیقت به چیزی درونی و ذهنی بازمی‌گردد تا مسئله‌ای عینی چون رویداد.

این تضاد در راست بودن یا نبودن حرف فرزاد به عنوان نقطه گره‌افکن نمایش هم مشهود است. آیا فرزاد حقیقت را می‌گوید؟ به نظر او واقعیت را می‌گوید؛ ولی حقیقت هنوز مکشوف نیست. محاطب هم میل چندانی به کشفش ندارد. او در عینیت نمایش اسیر است و این یک امتیاز منفی نیست. این وجه عمومی تئاتر شورایی است. تئاتر شورایی قرار است عیان کند تا نهان. در لفافه سخن نمی‌گوید. پرده را حذف می‌کند و دیوار را فرومی‌ریزد؛ اما برای برخی جنبه فلسفی ماجرا مهم می‌شود و این مهم می‌تواند جایی بیرون از نمایش دنبال شود. به هر حال فلسفه کمی منفعل‌تر از روانشناسی است، در این روزها.

تسنیم

OK
نام :
ایمیل :
دیدگاه :
آدرس ايميل شما:
آدرس ايميل گيرندگان:
هر یک از ایمیل ها را در یک سطر وارد نمایید، حداکثر ۲۰ آدرس
آخرین اخبار

Valid XHTML 1.0 Transitional

كليه حقوق برای سینما خبر محفوظ است، استفاده از مطالب با ذكر منبع بلامانع است.

طراحی و تولید: گروه مهندسی انگاره نت. Copyright © 2011